و نراهُ قریبا

آمدنش را قریب می بینیم...

و نراهُ قریبا

آمدنش را قریب می بینیم...

و نراهُ قریبا

بسم رب الزهراء

سلام...

شاعر میگه:
من اگر برخیزم،تو اگر برخیزی،همه برمی خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی،چه کسی برخیزد؟

**
اینجا سعی میکنم چیزی بنویسم که برای دیگران مفیده، از روزنوشت ها تا خاطرات و دغدغه ها... گاهی هم برای گفتگو و یا به نتیجه رسیدن، مطلبی رو منتشر میکنم.
اگر براتون مفیده بمونید و بخونید.
باعث افتخاره بنده است که محبان حضرت مهدی(عج) اینجا تردد می کنند.
*
همه ی نظرات برام ارزشمندند و میخونم اما ممکنه نتونم برای همه شون پاسخ بنویسم...پیشاپیش اطلاع میدم که یه وقت بی احترامی از جانب بنده تلقی نکنید...


۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است


21 بهمن ساعت 21

با صدای بلند و رسا: الله اکبر
الله اکبر
صدایی کودکانه: الله اکبر
جمعی از کودکان: الله اکبر
صدای جوان: الله اکبر
از بام خانه ها به گوش می رسد...

21 بهمن ساعت 21:55

با لحن معروف فریاد میزند:
الله اکبر....
و للهِ الحمد
الحمدُ للهِ علی ما هدانا... :))
و همچنان قصد ادامه دادن دارد که دیگری میگوید:
داداش یه ساعت پیش بود،دیر پاشدی... :)

ناگفته نماند که دو سه الله اکبر دیگر هم از گلوی خواب ماندگان در زمان اصلی،در جریان شوخی این بنده خدا شنیده شد...

یکشنبه 15 بهمن سر کلاس
استاد: خیلی عقبیم،این ترم جلسه کم داریم... عیده و بعد عید تا بیاید شماها و ... (و شکایات مالوف استاد طور)
دانشجو: تازه استاد هفته بعد هم تعطیله
استاد چشمش از تعجب و ناراحتی گرد میشه و میپرسه: چرا؟؟؟
دانشجویان یکصدا و با لحن مالوف:
بیست و دوی بهمن :)))

/از حاشیه های دهه ی مبارک فجر/

به خودم باشه دوست دارم یه صفحه ی مستقل ایجاد کنم اشعار و عبارات نابی که می خونم به عربی بگذارم توش...

هنوز تصمیم نگرفتم براش،شاید هم روزی چنین کاری کردم.

فعلا این رو داشته باشید، سروده ای منتسب به حضرت زهراست در رثای پیامبر(ص)

و اُسنِدَ الی فاطمه الزهراء فی مرثیه ابیها:

اذا اشتَدَّ شوقی زُرتُ قبرَکَ باکیاً / اَنوحُ و اَشکو لا اراکَ مُجاوِبی

فَیا ساکن الصحراءِ علَّمتَنِی البُکا / و ذکرُکَ اَنسانی جمیعَ المصائبِ

فَاِن کنتُ  عنّی فی التُّرابِ مُغَیَّبا / فَما کنتُ عن قلبِ الحزینِ بغائِبِ


(منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ج 15 ص 124)


مجاوب: پاسخگو

**


پس نوشت: صفحه ی مستقل ایجاد شد و به امیدخدا همین روزهای فاطمیه شروع به کار میکنیم. به امید آن که در طی مسیر هدف گم نشود و ... مقبول افتد...


بهمن مون خیلی شلوغه یحتمل.
خود این شلوغ بودن، اینکه فکر کنی همه ی کارها تو برنامه ی روزانه ات جا نمیشه، باعث میشه بترسی از شروع
اما شیطون کور خونده
مثل قدیم نیستیم که از حجم کتاب بترسیم و هیچی نخونیم و از استرس کارهای نکرده دق کنیم ذلیل بشیم.
بچه شیعه باید قوی باشه...
خیلی شلوغه اما اگه نترسیم و جا نزنیم همه چیز حل شدنی و قابل برنامه ریزیه....

بعد از این سفر کوتاه سه روزه حال جالبی دارم

قبل سفر بنا بر این بود به یه سری مواردی در طول سفر برسم و یه سری کارهایی رو حتما انجام بدم.

مدت کم بود اما برنامه پر و خیلی ریز و دقیق.