ای حرمت ملجا درماندگان...

ان شاء الله
فردا عصر
عازم مشهدالرضا هستم...
شما برای ما
و زائر شدن و کسب نور و حاجتهای ما دعا کنید...
بنده هم به یاد همگی هستم...
اگرخدا بخواد...

عاقبت همتون بخیر
زندگی هاتون با برکت
لحظه هاتون شیرین

.. مَروه .. ۱۳ نظر ۷ خوشم اومد

اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا

اینجا حسین

آنجا حسین

دور و برم حسین،

افتاده بر 

هر جای دشت

اعضای پیکرت...

.. مَروه .. ۸ نظر ۲ خوشم اومد

باز هم، غروب پنجشنبه شد...

اهل بیت خیلی خوبن
وقتی میدونن دیگه داری جون میدی ازتنهایی
دعوتت میکنن یه سر بری در محضر آرامششون دمی نفس بکشی
که آبی باشه بر شعله های سوزان غربت...
یادمه یه بار یکی میگفت فلانی ای بوده که هر هفته حضرت مهدی رو زیارت میکرده...
یه بار که آقا به دیدن این عارف بزرگوار میان ازشون میپرسند اگه یه هفته ما رو نبینی چه میکنی؟
ایشون گفتند می میرم اقا...
و حضرت فرمودند اگر چنین نبود هر هفته به دیدارتان نمی امدیم...


راست میگفته بنده ی خدا...
صادقانه از ته دلش،یقین کرده بوده اگر این هفته بگذره و مولا رو نبینه از شدت هجران،قالب تهی میکنه...
و من کی می فهمم حال اون عارف رو؟
اگر میشه انسان به جایی برسه که هر هفته ندیدن مولاش بشه سخت ترین عذاب، و مهدی فاطمه هر هفته بیاد به دیدنش...
پس ای واای بر من...
که دیدن تو، و حضور تو، و بوییدن تو
نشد والاترین خواسته ام..
و انقدر دورم از اون عارف
که یادم میره با اینکه دارم از دوری آل الله میمیرم
طلب کنم.....

*
این ماهی افتاده در تنگ تماشا را
پس کی به آن دریای آبی رنگ می خوانند...

.. مَروه .. ۶ نظر ۵ خوشم اومد

درگذشت...

مرگ ایشون خیلی برام عجیب بود

یعنی باورم نمیشد...

اون هم انقدر ناگهانی...

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، درگذشت...

خدا بیامرزدشون...

غفر الله لنا و له

*

چقدرمرگ نزدیک و غیر قابل پیش بینیه...خدا عاقبت هامون رو بخیر کنه واقعا:(

*

شهادت بانوی کریمه هم تسلیت...

.. مَروه .. ۷ نظر ۶ خوشم اومد

هر که دارد هوس کرب و بلا...

یکی هست

که بارگاهش

معبد عشقه...


هر وقت که دلتنگ کربلا میشی

هر وقتی که دلت هوای حسین رو میکنه

میتونی سوار مترو بشی و آخر خط سرخ

«شهرری»

پیاده بشی...

 و تا حریم پاک سید الکریم

قدم زنان

فکر کنی...

.. مَروه .. ۶ نظر ۶ خوشم اومد

صرفا جهت لبخند

وقتی میخوام برای شرایط سختی معترض بشم که خودم میتونستم بهترش کنم و نکردم،اصولا مقابله میکنم و به جناب خویشتن میگم اعتراض وارد نیست،بهانه تراشی نکن و کارت رو انجام بده...

تا امروز هم که فرصت بهره برداری از فرجه ها و جبران غیبت ها بود،هیچی نگفتم و به روی خودم اصلا نیاوردم که ای وای...چرا آخه اینطوریه این ترم؟

اما جسارتا اجازه بدید دقیقا همین الان که دیگه شب شنبه است و امتحانات از آنچه در آیینه می بینیم به ما نزدیکتر است،و دیگه هر چه کنی به خود کنی و این حرف ها،لااقل برای کاهش فشار از روی خودم و کم جلوه دادن جرایمم کمی نسبت به دیگران اعتراض کنم:)

آخه چراا این کار رو با ما کردید؟؟؟

آخه امتحان از 4 تا کتاب تو یه روووز؟ دلتون به رحم نیومد موقع تنظیم برنامه امتحانی؟

بعد تازه چی،یه تئوری یه عملی که معلوم نیست امتحان عملی تا کی بخواد طول بکشه،با فاصله نیم ساعت از هم!! ناهارو نماز تو نیم ساعت! مگه داریم؟ مگه میشه؟

آخه 18 واحد اختصاصی تو ده روز؟ این شنبه دوتا اختصاصی اون شنبه دوتا اختصاصی...

هر چی هم بشینی پای پروژه ها تموم که نمیشه...

نیازمندیم به آن دسته از عزیزانی که در این مواقع با شرح شرایطی بارها سخت تر ما را قدردان تک تک لحظه هایمان می دارند.

یا آن دسته از عزیزانی که با خواندن این حرف ها یاد دوران شیرین دانشجویی کرده ما را توصیه به لذت بردن از تحصیل میکنند..

یا آن دسته از عزیزانی که می فرمایند خودت کردی که ... خود کرده را تدبیر نیست:))

یا آن دسته از عزیزانی که صرفا همدردی کرده و میگویند: اصلا تقصیر استادهاست...تقصیر برنامه ریزی بدشونه...چرا این کتاب ها اینطوری ان،چرا درسها تموم نمیشه،چرا ساعت تند میگذره،چرا صبح شد،چرا غذا کم بود و....  :))))

دسته آخر قشنگ جا افتاد براتون دیگه:)


.. مَروه .. ۱۵ نظر ۵ خوشم اومد

عنوانش با خودتون....

فضای مجازی، و بصورت عمیق تر نرم افزارهای مجازی دارن جامعه ما رو روز به روز به به سمت ریا، نابودی حیا، اتلاف عمر، علم های حبابی، ارتباط های حبابی و در کل یک سبک زندگی غیرواقعی و بی ارزش سوق میدن...

دیگه هر کار خیری هم انجام میشه اولین چیزی که توی ذهن میاد نشر اونه...حتی اگر نشر نشه،از خلوص کارمون کم میکنه خیلی وقت ها...

خانوم و آقایی که در فضای حقیقی از نگاه به نامحرم، تکلم با نامحرم پرهیز میکنند و ارتباطشون در حد ضرورته،در بهترین حالتش توی فضای مجازی مشغول رد و بدل کردن پیام های خوب،سخنان بزرگان و... تو گروه ها و متاسفانه خصوصی ها هستند...و چرا میگم نابودی حیا؟

.. مَروه .. ۸ نظر ۵ خوشم اومد

تشکیلات

اینه که میگن به گوینده نگاه نکن،حرف رو بشنو....

عادت نداشتم تو کار تشکیلاتی کوچیکتر از خودم ببینم...
سنی یا تجربه ای...

با اینکه تفاوتی نداریم،اما به وصوح میشه دید نیروی جوان تر چقدر خلاق تر،دقیق تر،و با حوصله ی بیشتره...
غالبا هم فرصت بیشتری هست و هم انگیزه ی بیشتری...

اینه که آدم میفهمه،چرا میگن کار تشکیلاتی باید کرد...
تنها که کار کنی،خیلی چیزها رو نمیفهمی،باب میلت پیش میری یا میبازی یا میبری...

تو کار تشکیلاتی،ضعفت ضعف همه است،پس نباید به خودت ببازی،و قوتت قوت همه...
ایده ها مال همه است و عمل مال همه و دلسوزی و استقامت و خون دل خوردن برای هدف و تلاش،از بهترین ثمرات این کار جمعی...
دیدن دست قدرت و آغوش حمایت خدا...

اما شاید از مهمترین مشخصات تشکیلات،به قدر تجربه ی من،تضاد با خودخواهیه....
تو کار تشکیلاتی اگر موفقیتی هست قطعا نابودی خودخواهی رو در پی داره و موفقیت پایدار، معلول اخلاصه...

نظر تو رد میشه نظر کسی پایین تر از تو از لحاظ درسی یا فکری یا سنی اجرایی...
تو عمل میکنی به حرف دیگری
تو هماهنگ میشی با چند نفری که شاید بیرون تشکیلات ازشون خوشت نیاد
تو همه ی حرف ها رو با صبر و حوصله میشنوی حتی اگه تو دلت از شنیدنش بیزار باشی و بعد هم صبورانه نقدش میکنی و مراقبی که طرف مقابلت ناراحت نشه...

تشکیلاتی بودن،فقط عضو فضایی خاص بودن نیست...
تشکیلاتی بودن یعنی تو هر مجموعه ای که هستی،با جماعت رشد کنی...
در دل جماعت باشی،در عین حال که تنهایی و خلوتی داری و دائم در خلوت درون هستی...!
بحثش رو نمیخوام پیچیده کنم....
تشکیلاتی بودن یه سبک زندگیه...همین:)

.. مَروه .. ۵ نظر ۸ خوشم اومد
بسم رب الزهراء
سلام...


شاعر میگه:
من اگر برخیزم،تو اگر برخیزی،همه برمی خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی،چه کسی برخیزد؟

**
یه شاعر دیگه ای میگه:
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست...

**
خیلی خوش اومدین به وبم...

طراح قالب : عرفـــ ـــان ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم