فَفِّروا الی الحسین....


جوان بود
پیش امام‌جواد آمد
درددل کرد:
حال دلم خوب نیست...
از مردم خسته شدم...
از همه عاصی شده‌ام!
بریده‌ام، به ته‌خط رسیده‌ام!
امام فرمود:
به سمت #حسین فرارکن


.. مَروه .. ۵ نظر ۶ خوشم اومد

اشهد ان هر چه دارم او

بزرگترین عید مسلمانان و یوم الله اکبر بر همه مبارک و ان شاء الله که بهترین خیرات و برکات شامل حالمون بشه...

سیدها خودشون بیان اعتراف کنن...
:)

***

یکی از اعمال امروز دعای ندبه است....

فتدبر...

***

بنده به عنوان عیدی زیارت امین الله میخوندم و ثوابش رو به همه ی مسلمون ها هدیه میکنم.



.. مَروه .. ۹ نظر ۶ خوشم اومد

خدایا خدایا

سلام
عیده میدونم...تولد امام هادی هم مبارک ولییی....
چه خبره میانمار؟؟؟؟؟
دارن چیکااارمیکنن با مردم مظلوم....

خدااا...

تصاویر مظلومیت این عزیزان رو کدوم قلب سلیمی میتونه ببینه و دق نکنه؟؟
یا امیرالمومنین...برای این مردم ظلم دیده ی غریب باید چیکار کنیم؟؟؟
*

.. مَروه .. ۴ نظر ۵ خوشم اومد

سلاام دختر قشنگم!



امروز یکی از درس خون ترین دخترهای شیعه ی مدرسه ام امروز بهم پیام داده و احوالم رو پرسیده...
خب اینها چون کوچیک بودن گوشی نداشتن معمولا...
همون روزا شماره ام رو گرفته بود ولی الان بعد دوسال،احوال پرسی اش خیلی بهم چسبید....

درسته که سنی ها هم مثل شیعه ها مسلمانند و مشکلی با هم نداریم...
اما یک حقیقت دلی بخوام بگم براتون اینه که توی کلاس هام دخترای شیعه واقعا یه حس دیگه داشتن...
یعنی اینطوری بگم حتی،از روی احساسم میتونستم بفهمم کدوم یکی از بچه ها شیعه اند و کدومشون سنی...
در صورتی که اصلا ما کاری به مذهب و ملیت شاگردهامون نداشتیم و فقط برامون رشد و یادگیری سوادشون مهم بود...
با چندتا از بزرگترها که اون موقع ششم و پنجم بودند هم هنوزم ارتباط دارم...
معلم بودن خیلی چیز متفاوتیه...برای من که خیلی خوب بود اولین سال دانشجوییم معلم شدم این خیلی اثر داشت اولا بر خودم،تفاوت های آدم ها رو دیدن،با بچه ها سر و کار داشتن،گذشت کردن...
نگاه انسان به جامعه اش،به آدم های اطرافش،عوض میشه...
و چقدرر بعد از اون تجربه ی قشنگ بهتر حال استادهامون، پدر و مادرمون،و ولی خدا رو حس کردم...
در این باره قبلا براتون حرف زدم
اون وقتی که بعد یه ترم تلاش و دلسوزی برگه های بچه ها رو تصحیح میکردم و اشتباهات شون،ناراحتم میکرد....

چقدررر یاد امامم افتادم....
بعد یک عمر زحمت کشیدن برای ما
گذشت کردن
دلسوزی کردن
حمایت کردن
چه حالی داره وقتی هفته ای دوبار نتیجه ی عملکردمون رو میخونن و اشتباهات مون.......

و یا وقتی ولی خدا یه حرفی رو صدبار میگه و حتی از ما خواهشش میکنه که یه فعلی رو انجام بدیم،چقدرر از سر دلسوزی خالصانه است و واقعا عمق ناراحتی شون تا کجاست که حاضرن با اون مقام بلند ازمون خواهش کنن و دارن یه آینده ای رو میبینند که ما نمی بینیم و لزوم فرمان شون رو نمی فهمیم....
سستی میکنیم و به بی خیالی میگذرونیم....
*
آه.....
بر ما ببخش مولا....


.. مَروه .. ۷ نظر ۴ خوشم اومد

اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا

سلام
چند روزیه میخوام برای اربعین و شروع ثبت نام و تب و تاب اومدن و نیومدن پیکر شهید حججی بنویسم،نمیشه...

گفتم امروز که یوم الترویه و سالروز حرکت ارباب به سمت کوفه است بنویسم

شدیدا احساس دین میکنم برای گفتن از ارباب...


این روزها نمیدونم باید چیکار کنیم قبولمون کنن...نمیدونم شهدا چطوری بودن که انقدر شبیه امام حسین شدن،هدایت گر و جریان ساز...
سخته که دل بکنی از همه ی زندگی و دل مشغولی های حلالت...همه ی آرزوهایی که خوب و مذهبی هم هستن...و بری...
بری و بیفتی تو مسیری که فقط خدا سوی نگاهت باشه و به پشت سر حتی نگاه هم نکنی...
بری و موقع رفتن فرزند کوچولوت رو که تازه یاد گرفته بگه بابا،در آغوش نکشی که نکنه مهرش،دلت رو گیر بندازه تو دنیا...
چطوری میشه که هر وقت زندگی هامون بوی تعفن مشغولیت های سطحی دنیا میگیره،یکی از نسل خمینی،یه شیرمرد از نسل حسین،خون میده و ذهن ها و قلب هامون یکباره کنده میشه از تعلقات...
متوجه شهید میشه و یادش میاد کجاست...
شهدای دهه شصتی،شهدای دهه هفتادی،شهدای دانشجو،طلبه،میانسال،جوون...
شهدای حادثه ی تهران
شهید حججی
شهدای جهادی....سه شنبه های مهدوی...
چطوری زندگی کردین؟
چه دلیل محکمی شما رو واداشت که همه زندگی تون رو بذارید و بشید اندازه ی شهادت....بشید اندازه ی اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا.....
**
قلم روان و ذهن پر سوال...کلمات خودشون مسیر مطلب رو به اینجا کشیدن...بنا بود از کربلای 1400 سال قبل بگم...
فردا یکی از بهترین فرصت های بندگی و روز زیارتی امام حسین(ع) است..ما هم دعا کنید لطفا

.. مَروه .. ۳ نظر ۴ خوشم اومد

راه تو....

صدام کافر بداند که نه با محاصره اقتصادی

و نه با حملات پی در پی به شهرها

و نه با تهدیدات مکرر خود و نه با موشکهای چندمتری خود

و نه با کمک و یاری گرفتن از اربابان و دوستان خود

نمیتواند ذره ای در روحیه و عزم راسخ ما خدشه وارد سازد.

این مسئله را هم نباید از نظر دور داشت که

 اسلام به ما احتیاجی ندارد و خداوند متعال به ما احتیاجی ندارد

و اسلام هیچگاه بی یار و یاور نمیماند

و این ما هستیم که محتاج خداوند و پیامبر اسلام هستیم.

زیرا اگر بخواهیم در جهان آخرت عنایتی بر ما شود

باید با دستی پر در محضر عدالت حاضر شویم

باید در راه خدا جهاد کنیم که به فرموده مولای متقیان

جهاد دری از درهای بهشت است

که به روی بندگان خاص خدا باز میشود

و این کوچکترین کاری است که میتوانیم در این زمینه انجام دهیم

و اگر خدا قبول کند در عوض اجر و مزد اخروی برای ما در نظر گیرد

"فمن یعمل مثقال ذره خیر یره"

**
بخشی از وصیت نامه ی شهید محمدی دارانی
رونوشت به امروز ما


.. مَروه .. ۲ نظر ۵ خوشم اومد

راهت ادامه دارد...

برادرم سلام
این چهارمین سال است که سوم شهریورها برایم رنگ دیگری دارد...
رنگی خدایی...
که از طلوع فجر تا نیمه های شب
خودم را مسئول بدانم در برابر تو
بیش از هر روز دیگری
که کارهایم را خدا بپذیرد و اکر تو هر لحظه مقابلم باشی،از خرسندی و رضایت،شادان ببینمت...
برادر هجده ساله و ای رفیقِ راهم...
مثل همیشه ی این سال ها
مراقبم باش...
اگر لغزیدم...
اگر فراموشت کردم
اگر از راهتان جدا شدم
برگردانم به مسیر....
*
تولدت مبارک.....
96.6.3





.. مَروه .. ۱ نظر ۲ خوشم اومد
بسم رب الزهراء
سلام...


شاعر میگه:
من اگر برخیزم،تو اگر برخیزی،همه برمی خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی،چه کسی برخیزد؟

**
یه شاعر دیگه ای میگه:
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست...

**
خیلی خوش اومدین به وبم...

طراح قالب : عرفـــ ـــان ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم