و نراهُ قریبا

آمدنش را قریب می بینیم...

و نراهُ قریبا

آمدنش را قریب می بینیم...

و نراهُ قریبا

بسم رب الزهراء

سلام...

شاعر میگه:
من اگر برخیزم،تو اگر برخیزی،همه برمی خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی،چه کسی برخیزد؟

**
اینجا سعی میکنم چیزی بنویسم که برای دیگران مفیده، از روزنوشت ها تا خاطرات و دغدغه ها... گاهی هم برای گفتگو و یا به نتیجه رسیدن، مطلبی رو منتشر میکنم.
اگر براتون مفیده بمونید و بخونید.
باعث افتخاره بنده است که محبان حضرت مهدی(عج) اینجا تردد می کنند.
*
همه ی نظرات برام ارزشمندند و میخونم اما ممکنه نتونم برای همه شون پاسخ بنویسم...پیشاپیش اطلاع میدم که یه وقت بی احترامی از جانب بنده تلقی نکنید...


خوشا کسی که اگر شاعر است،شاعر توست

شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۳۰ ب.ظ


تابستان 94 بود
مشهد بودم
روبروی پنجره فولاد ایستاده بودم
شلوغ بود
گفتم امام رضا جان، دلگرمم کن... به بودنت
و حضورت...
و اینکه هوایم را داری...

همیشه دورتر می ایستم و نمی خواهم برای رسیدن به ضریح
فرصت ناب اتصالم،
مشغول شود...
اما خب
پنجره هایش را گرفتن هم
لذت بخش است...
یک لذت دلچسب...

روبرویم راهی بین مردم باز شد،رفتم جلو، پنجره را گرفتم
خواستم هزار حرف نگفته ام را در لحظه بگویم و ببوسم و برگردم
اما نمی‌دانم وسط آنهمه نیاز
چه شد که تنها این شعر،
بر زبانم جاری شد:
پنجره فولاد رضا برات کربلا میده...

اصلا انگار مولاجانم راه باز کرد تا من این شعر را بخوانم
و تمام غصه ها
در همین پیوند بین مشهد و کربلایم
حل شود...
*
من رو بخواه

منو بخواه
بقیه زندگی ات رو خودم حل می کنم...
تو بیا دنبال من، تو رضایت منو جلب کن، بقیه اش با من
من کان لله
کان الله له...
*
میلاد حضرت معصومه جاانمون بر همه مبارک،و روز دختر هم، مخصوصا به دختران عزیز...


موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۲۳
.. مَروه ..

نظرات  (۱۳)

۲۳ تیر ۹۷ ، ۲۱:۱۲ سیّد محمّد جعاوله
سلام
روزتون خوش
خواندنی بود
ممنونم.
پاسخ:
علیکم السلام
سلام
چه قدر یه زمان محو و حیرت زده این جمله بودم:
من کان لله
کان الله له

روایته؟
هیچ وقت دنبال سندش نرفتم. از خودم تعجب میکنم!

پاسخ:
سلام
اتفاقا همون زمان که شما حیرانش بودی، منم زیاد بهش فکر می کردم... و این همزمانی قشنگ بود برام... 

بله روایته، سندش هم: بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۷۹، ص ۱۹۷ ؛ روضة المتقین ، محمد تقی مجلسی، ج‏۱۳ ۱۹۵؛ الوافی، فیض کاشانی، ج ‏۸، ص ۷۸۴.

در واقع سندهاش! :)
در واقع با توجه به صغغغررر سنی سرکار و فاصله ده ساله سنیمون یا دیر زمانی برای من بوده یا زود زمانی برای شما!

:))
پاسخ:
:))
میدونی این جمله خوندنش امروز اینجا...چه قدر برام دلنشین بود؟ نخواستم بگم ولی دلم نیومد....

امروز پیش خودم میگفتم من محرمم...چرا باید مبهوت چیزی باشم...این همه تلاش کردم دلم محرم بشه...هرروز هرروز هرروز...چرا مبهوت مبشم هنوز...
محرم که بشیم از تمام تعلقات برای رسیدن به اله مون دوری میکنیم...ما هر لحظه قراره محرمتر بشیم...
سپید و دور از هر اله ی جز الله...هرچیزی مبهوتمون کرده باید دور انداخته بشه...الان جایی رسیدم که حتی نمیدونم چی مبهوتم کرده تا دورش بندازم...برای لطیف تر شدن درکم دعا کن...
پاسخ:
:)

چشم
دعا میکنم...
*
محرم این هوش جز بیهوش نیست

در پناه حضرت شمس الشموس، به رائحۀ خوشبوی روضۀ رضوان رضوی معطّر و در جلب زضایت حضرت حق، مظفّر باشید. ان شاءالله.

ولادت کریمۀ اهل بیت حضرت فاطمۀ معصومه سلام الله علیها هم مبارک باشد.
پاسخ:
ان شاالله
ان شاالله...

ممنونم،بر شما هم مبارک
۲۴ تیر ۹۷ ، ۰۷:۴۱ آشنای بی نشان
چه قدر قشنگ

روزتون هم مبارک
پاسخ:
برای شفای پدرم و سایر حوائج رفتم سمت پنجره فولاد...

میلاد حضرت معصومه بر شما هم مبارک
۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۰:۳۰ آشنای بی نشان
من برای پیدا کردن خودم اومدم مشهد

امیدوارم دست خالی از این سفر برنگردم و بتونم استفاده لازم رو ببرم
پاسخ:
بسیار خوب


۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۱:۲۰ بانوچـ ـه
عیدت مبارک
روزتم مبارک
:*
پاسخ:
عید شما هم مبااارک بانو
روزت هم
چه قدر خوب و لطیف (:
منم خیلی وقته مشهد نرفتم و حتی یه بارم کربلا نرفتم...
ان شاءالله قسمت بشه با هم بریم ^_^
روز خودت هم مبارک مروه جان *:
پاسخ:
ان شاالله که روزی تون بشه به زودی و معرفت و عافیت

ان شاالله:)

ممنونم مستور جان:)
آشفته ام... چو پیر غلامی که از غمش
یک عمر گریه کرد ولی کربلا نرفت ...


عیدتون مبارک باشه
پاسخ:
...

روزی تون به زودی
۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۵:۱۳ سربازِ روزِ نهم
زیارت قبول
@...
منظورتون کبر سنی نبود 
پاسخ:
ممنون

خط دوم مفهوم نبود
با من که نبودید؟
۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۷:۲۰ سربازِ روزِ نهم


نه 
 توی کامنتا متضادش بود 
۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۷ خانم کوچیک
یشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم
قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم
نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو
نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم
نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند
که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم
به دریا می‌زنم، دریا ضریح توست غرقم کن
در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم
سکوت هرچه آیینه، نمازم را طمأنینه
بریز آرامشی دیرینه در سینه پریشانم
تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من
تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم
اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم:
که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم.
"حمیدرضا برقعی"
.
با دیرکرد بر خودتم مبارک جانا.
پاسخ:
چقدر عالی بووود

که از لبخند لبریزم،که از گریه فراوانم....

دریا ضریح توشت غرقم کن....

اصلا همه بیت هاش...

ممنونم رفیق خوب...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی