چه لزومی داره؟

چند وقتی هست هر نوشته ای میخوام برای وبلاگ بنویسم میگم چه لزومی داره بیان کنی؟
یا چه لزومی داره منتشر کنی؟
*
این حال برای آدمی زیاد پیش میاد، حداقل برای من
که از وقایعی که رخ داده نتیجه های مختلف میگیری ولی خیلی وقت ها قابل پخش نیست...
نه که موضوع مهمیه یا محرمانه، چه لزومی داره بگی اصلا؟
اگه بگی،
برای چی گفتی؟
بگی من خیلی شاخم ها ببینید،تو همچین موضوعی دارم چی میبینیم
یا مثلا فلان مسئله رو درک میکنم
یا برعکس
فلان اشکال خودم رو فهمیدم...

در خودم این ولع نوشتن و حرف زدن و گفتن رو که می‌بینم
ساکت میشم...
البته اگر خدا توفیقش رو بده.
یه بزرگی میگفت اگه کار خوبی که میخواید انجام بدید برای خدا نیست،انجام ندید! (البته بحث عمل واجب جداست،وظیفه است)
چون برای غیرخدا کارخوب میکنی،بعد متوقع میشی...(هم از همون غیرخدا هم گاهی از خدا!
چون لذتش رو نبردی بعد الان دنبال ثوابی،رفع حاجتی،معجزه ای، وحی ای...
این توقع بیجا، نفس رو به چه رذایل که نمی اندازه...
نمیدونم لمسش میکنید ضرر توقع رو شما هم؟




.. مَروه .. ۱۰ لایک
گم نام
اینکه همه کارهامون برای خدا باشه سخته
خیلی‌ سخت

نمیدونم...

ولی میشه هربار که میخوای کاری انجام بدی بپرسی که چی؟ انتظار دارم اگه این کار رو کردم چی بشه؟

شاید اگه با خود خدا ارتباط بگیریم روزانه،خیلی بهتر پیش بریم و سخت نباشه.

گم نام
این سوال ممکنه خیلی از انگیزه هامون رو از بین ببره

شاید

من تخصصی ندارم
مسئله ی درگیر ذهنمه فقط
نمیتونم راه حلی بدم
*
فقط که چی نه به این معنا که یاس بیاره و... در این حد که انگیزه ام رو بشناسم و ترقی اش بدم.
و یا انتظارات بجا و بیجام رو تشخیص بدم.

مسـ ـتور
و دقیقا توقع آغاز همه ی دردهاست ... 

....

پناه بر خدا

خونه مادری
اگه کاری خوبی می خوایم انجام بدیم که برای غیر خداست، چرا انجام ندیم نیتمون رو درست کنیم و با انجام ندادن ملکه شدن این امور رو در خودمون از بین نبریم بهتر نیست؟


انجام ندادن رو در همون لحظه و مکان منظورم بود
مثلا گاهی میرم صف اول نماز می ایستم که بگن به به،بعد متوجه میشم به خودم تلنگر میزنم باز میبینم دلم درست نشد، مهر رو بردارم یه صف برم عقب تر...
در این سطح مدنظره
*
تکرار کارهای خوب ولو نیت غیرخدایی باشه،کم کم ملکه میشه در روحمون... حرف شما این هست.
نمیدونم
شاید راه حل خوبیه
این اصل رو قبول دارم که خیلی وقتها آدم از اول که درست نیست کارش تکرار کارهای خوب بهش اون قدرت و اخلاص و میده.
ولی یه اشکال کوچیکی هست اینجا بنظرم.
چرا پس این حالت متوقع شدن پیش میاد؟؟

خونه مادری
به نظرم تلاش شیطونه که این حالت متوقع شدن رو ایجاد کنه

امور اجتماعی دین به نظرم فارق از خلوص و عدم اون نباید ترک شه مثلا همین صف اول نماز جماعت
وقتی خدا یکی رو تحسین می کنه و دربارش میگه اوّاه، یعنی مدام برمیگرده، این رفت و برگشت به نظرم مربوط به قلبه و الا پیامبران که ترک عمل نداشتن


(صرفا نظر شخصیه)

در اینکه تلاش شیطانه شکی نیست

بعدا فکر کردم دیدم شاید راه حلی خوبی نباشه برای تنبیه خودم سطح کارخوبم رو بیارم پایین،یا بگم تا نیتت درست نشده حق نداری انجامش بدی،
چون گاهی پیش میاد سراغ کار خوبی میری که در حال معمول انجامش نمیدی و اونوقت انجام اون ولو بخاطر اون جمعی که توش هستی،روت اثر مثبت داره.

اما باز هم بنظرم نیتی که صرفا برای خوشابند دیگران باشه قاعدتا ما رو جلو نمیبره.
مگر اینکه طی ارتباط روزانه با خدا،نیت مون رو درست کنیم.

*
این اواه که فرمودید مطلب جالبیه. البته احتمالا اواب مدنظرتونه.
جستجو کردم الان میگه اواب کسی است که زیاد به خدا مراجعه میکنه/از هر چیز به خدا بازمیگرده.
 

ن. .ا
سلام
بحثی که بین شما و خونه مادری برقرار شد خیلی خوب بود
خوبه بحث رو منقطع نکنید یعنی به این روند در ذهن خودتون ادمه بدید...
هم دوستمون به نکات خوبی اشاره کردن هم نکاتی خوبی در پاسخ شما بود

منم روش فکر میکنم و اگه توفیق باشه میام نظرم رو میگم...

سلام
الحمدلله
بله مفید بود برای من اما باز باید فکر کنم،فعلا حرفی ندارم


ان شاءالله

خونه مادری
معنی همونه که نوشتید اما من موقع نوشتن کلمه این آیه مد نظرم بود
إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ (هود)﴿۷۵﴾

ن. .ا
مومن باید زیرک باشه
برای خدا بودن یه لوازمی داره
قرار هست من برای خدا باشم , من کی هستم؟
میگن یه چیزی داریم به اسم حق النفس
باید نفسم رو بشناسم تا حقش رو بدم یا نه؟
دلیل اینکه اینقدر خودشناسی مهمه برای همینه
نفس شما یه سری اقتضایات و مطالباتی داره که برحق هست , مثل میل به سخن گفتن , میل به لذت بردن و...
اما شما ممکنه هنوز به اون حد از درک حضور نرسیده باشید که تمام این امیال رو سوق بدید در مسیر حق...
یعنی نقد وجود شما بیست درصد  حضور رو درک و تحمل میکنه اما شیطان شما رو متوقع میکنه که از خودتون هشتاد درصد حضور بخواید
راحت بگم , من خیلی از مطالبم با این نیت نوشته میشه:
نفسم میل نوشتن و سخن گفتن داره (الزاما دلیل الهی هم نداره) بهش میگم باشه 
اما با نوشتن مطلبی که محتوای درستی داشته باشه ساکتش میکنم...
یعنی به جای اینکه نفس مشغولم کنه و دایم بگه من این رو دوست دارم و هی در گوشم وزوز کنه , من مشغولش میکنم تا ساکت بشه
گاهی شما باید برای هدایت انرژی نفس مدیر خوبی باشید
تهارف که نداریم ما عارف نیستیم اما مطالبات نفس ما با یه عارف فرقی نمیکنه باید مدیر باشیم
چیزی خوب بنویسید تا نفستون رو جری نکرده باشید... 
اتفاقا وقتی نفستون میگه من میخوام حرف بزنم و شما جلوش رو میگیرید به این علت که دلیل الهی اش کمرنگه بیشتر متوقع میشید...
چون از خدایی بودن بیشتر دارید سحتی میکشید تا لذت...
نفس مثل بچه ای میمونه که باید رفع و رجوع بشه... با مدیریت عاقلانه...
مراقبه خودتون رو ببرید روی اینکه وقتی نوشتید (مطلب خوب)برای سرکار گذاشتن 
نفس , بهش بگید با همین لایک ها و نظرات تایید لذت ببر... توقع بیشتر نداسته باش...

شاید حرفهام خیلی عارفانه نباشه اما هر عارفی قبل از باز شدن دید ملکوتی اش مجبور بود نفسش رو به امور نیک مشغول کنه...
این بخشی از سیر الی الله هست

نظر شما و نظر قبلی فعلا صرفا تایید شدن.
*
23 اردیبهشت هست که مینویسم:
میپذیرم این حرف رو،وقتی نفس میل زیادی به کاری داره راه حل بهترش اینه که به سطح نازلی از آنچه که میخواد سرگرمش کنیم...یا مثلا بقول شما اگر میل به گفتن داره به میلش پاسخ بدیم اما حرف هایی که میزنیم رو کنترل کنیم که سالم(حلال) و مفید باشه.
و می‌پذیرم که میفرمایید اگر مدیریت و هدایت عاقلانه نشه نفس،یا سرکوب بشه توقعش حتی بیشتر میشه،مثلا میگه من بخاطر خدا سختی کشیدم پس خدا هم باید...
در حالی که بزرگان میگن دینداری درست اونه که تو حالت خوبه و راضی و خرسندی و تحت فشار نیستی،رهایی،ولو هزاران مشکل داشته باشی...
مثل حضرت زینب(س) در کربلا... فیلم که بازی نمیکردند اگر گفتند ما رایت الا جمیلا... این حتما واقعی بوده..
*
حق النفس...باید نفسم رو بشناسم تا بتونم حقش رو بدم.
باید در این باره بدونم...
*
بله این هم صحیح و به جاست که شاید نفس ظرفیت اینو نداره همه امیالش الهی بشه...
من دقتم در سطح رفتارها بود
مثلا میشه وقتی مسواک میزنی پاکیزگی دوستی خدا تو ذهنت باشه،یا مثلا اینکه خدا سلامتی تو رو میخواد پس خودت رو عادت بدی و شروع کنی به صبحانه خوردن،از این تمارین میشه برای توحیدی شدن رفتارهامون شروع کنیم،حالا تا بعدا بتونیم کلا از پایه و ریشه بخاطر خدا بریم سراغ کاری...
*

این پاسخ های بنده بسط مطلب و دریافتهام برای خودم هست،اینکه چقدر برای عموم مفیده بر عهده ی من نیست...و واقعا هدفم همینه بیشتر بفهمم نمیخوام کسی رو سوال پیچ کنم یا معلم کسی باشم! چنین فرضی ندارم.

ن. .ا
البته این نظرم نیاز به توضیحات زیادتری داره...
الان ممکنه اینطور برداشت بشه که ما حق داریم بر اساس هوای نفس رفتار کنیم...
در حالی که این منظورم نیست...


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بسم رب العالمین
سلام...


شاعر میگه:
من اگر برخیزم،تو اگر برخیزی،همه برمی خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی،چه کسی برخیزد؟

**
سعی میکنم چیزی بنویسم که برای دیگران مفیده اما خیلی هم پیش اومده جهت گفتگو و یا به نتیجه رسیدن، مطلب مینویسم...
اگر براتون مفیده بمونید و بخونید.
باعث افتخاره بنده است که محبان حضرت مهدی اینجا تردد می کنند.
طراح قالب : عرفـــ ـــان ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم