میجنگم با تنبلی...با جمود...با بی خیالی

دوست دارم خیلی فکر کنم
خیلی دقت کنم
و همه چیز رو رصد کنم
میتونم یهو بزنم زیر همه ی فکرهایی که تو سرم هست و بگم بیخیااال اصلا هر چی شد....زندگی عادی ات رو بکن.... کی به کیه...
بعد بیام اینجا براتون از حال و هوای نمایشگاه کتاب و کتابایی که خریدم و چیزایی که خوردم عکس بذارم و استوری کنم...
منتها اگه بیخیال بشم و غرق دنیایی بشم که کم یا زیاد دیر یا زود،تموم میشه،دیگه با چه رویی زیارت عاشورا بخونم؟؟
و با چه رویی برم سر مزار شهدا؟؟
نمیشه بی خیال شد....و نباید بیخیال شد...
**
به یه بحران فکری خوردم....
سرم خورده به سنگ انگار...جا خوردم!
تازه میفهمم چرا میگن نگه داشتن ایمان تو اخرالزمان مثل نگه داشتن یه تیکه ذغال برافروخته کف دسته...
خییلی بیشتر باید امام حسین رو درک کنم
خییلی بیشتر باید به کار شهدا و به مسیری که امام خمینی شروع کرده فکر کنم...
شدیدا نیاز دارم به جلسه های موعظه ی اساتیدی که واقعا راه حقیقت رو نشونم بدن...
یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک
دوست دارم تا ابد پای ارزش ها بمونم
پس،اول باید بفهمم ارزش چیه...انقلاب چیه...هدف چیه...؟
**
اگه تئوری تعمیر قطار در حال حرکت برام مرور نمیشد،شاید فعلا چیزی نمی نوشتم..

ذهنم بازم خیلی شلوغ شده... پر از سوال و گره....جنگ سختی برقراره....جنگی که تو عنوان مطلب گفتمش.... جنگ با این عمر سعدی که در درونم رخنه کرده و نمیذاره محبت اهل بیت باعث رویش کامل من بشه...هی خلل ایجاد میکنه...هی منو دور میکنه از راهی که اگه رهروش نشم به یقین حیف کردم خودم رو...صراط مستقیم...


*

پ.ن: یا نور المستوحشین فی الظلم، یا دلیل المتحیرین...






.. مَروه .. ۸ لایک
بسم رب الزهراء
سلام...


شاعر میگه:
من اگر برخیزم،تو اگر برخیزی،همه برمی خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی،چه کسی برخیزد؟

**
یه شاعر دیگه ای میگه:
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست...

**
خیلی خوش اومدین به وبم...

طراح قالب : عرفـــ ـــان ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم